عشق الهي
عشق الهي
راز بزرگ آفرينش :
فلورانس اسكاول شين در كتابش " بازي زندگي و راه اين بازي " مي گويد : " هر انساني با تشرف به آيين عشق، به اين سياره پا مي نهد. "
او مي گويد : " مشكل شما هر چه كه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانيد،از راه محبت در اين آزمايش پيروز شويد، مسيله ي شما حل خواهد شد اگر نه، آنقدر به درازا خواهد كشيد تا از راه محبت، مسيله ي خود را حل كنيد. زيرا مشكل شما، مجالي براي تشرف به آيين عشق است. "
تمرين : اگر رفتارهاي همسرتان، فرزندتان، رييستان،و ....آزارتان مي دهد و تحملتان را از بين برده، براي تغيير دادن آنها هر وقت كه نگاهشان مي كنيد در دلتان تكرار كنيد : "من به ديده ي محبت نگاهت مي كنم و از تماشاي كمال و بالندگي تو، به وجد مي آيم."
مثال : زني از انبوه مشكلاتش دل آزرده و خسته بود. او از ديدن شرايط و رفتارهاي اطرافيانش احساس خستگي مي كرد. او شوهري افسرده و ورشكسته داشت . پسر دانشجويش نمي توانست شهريه ي دانشگاهش را در بياورد. پسر كوچكش با وجود اينكه سالها تحت درمان اختلال رواني بود، هنوز مواقعي تا سر حد جنون دچار خشونت مي شد. دختر پانزده ساله اش بد خلق و پرخاشگر بود و خودش گرفتار عفونت شديد كليه تا جايي كه دكترش به او اعلام خطر كرد!
زماني رسيد كه زن فهميد به آخر خط رسيده است و تصميم گرفت از طلبيدن عشق الهي كمك بخواهد. او انتقاد را كنار گذاشت و هر روز تكرار كرد : " من به ديده ي محبت... " او از اين تمرين استفاده كرد و حاصل امر باور نكردني بود!
پسر دانشجويش از يكي از پژوهشهايش صد دلار جايزه گرفت! و شغل پر درآمدي يافت!شوهرش هر روز بهتر از روز قبل مي شد. پسرش از رفتارهاي پر خشونتش فاصله گرفت. دخترش تغيير رفتار داد و از همه عجيب تر اينكه بعد از شش هفته تكرار اين عبارت، دكتر به او گفت به طرزي معجزه آسا هيچ عفونتي در بدنش ديده نمي شود! انگار عفونت درون بدن زن، سمبلي از عفونتهايي بود كه در زندگيش ريشه دوانده بود! عفونتي كه هر چه او از آن دلزده تر مي شد و گله ي بيشتري مي كرد، بيشتر مي شد!
" چارلز فيلمور " مي گويد : " به عشق توكل كنيد كه تنها عشق مي تواندشما را از مشكلاتتان بيرون بياورد. عشق الهي را فرا بخوانيد تا به حل مسايلتان بنشيند. "
وقتي به جاي جنگيدن با راه زندگيتان، برآن شويد كه دريابيد چگونه اين راه را دوست بداريد، عشق اسرار كاميابي بخش خويش را بر شما، فاش مي كند. تكرار كنيد : " من از دولت عشق زنده ام. من با قانون محبت زندگي مي كنم و محبت از هم اكنون فاتح و پيروز است. "
خدايا! تو عشق هستي! بر من ببار و زندگيم را آباد كن! آمين!
دگرگونيهاي ناشي از طلب طرح الهي:
طرح الهي تازگي ندارد. افلاطون از آن با خبر بود و آن را " الگوي كامل" مي خواند و ميگفت : " همه چيز بر طبق الگوي كامل الهي به پيش مي رود و تغيير مي كند و ما در عالم تحولات زندگي مي كنيم "
نكته ي مهم : هنگامي كه طرح الهي را فرا مي خوانيد، بايد براي هر گونه تحول و دگرگوني آماده باشيد.وقتي انديشيدن به طرح الهي را آغاز مي كنيد، شايد بي درنگ شاهد دگرگونيهايي شويد. حتي ممكن است فكر كنيد زندگيتان دچار طوفان شده است.( حتي ممكن است اين دگرگونيها ابتدا اصلا برايتان خوشايند نباشد چون با ذهنيات شما تفاوت دارد.) به جاي مقاومت يا نفرت از اين دگرگونيها، دريابيد كه جزيي از طرح الهي زندگيتان هستند و پس از طي مراحلي شما را به موهبتهايي گسترده تر و عظيم تر مي كشانند.
تمرين _ براي اينكه توان پذيرش طرح الهي را داشته باشيد، هر روز تكرار كنيد : " براي طرح الهي زندگيم كاملا" مجهزم.چون بي درنگ در طرح الهي زندگيم مي گسترم، با اوضاع و شرايط، نه برابر كه برترم! "
بيشتر ما مي خواهيم از چيزي آزاد بشويم. معمولا" از اوضاع و شرايط مي آموزيم ، با اين حال ، وقتي در مي يابيم كه بايد اوضاع و شرايط كهنه را تغيير داد تا به مرحله ي جديدي رسيد، نمي دانيم چه طور خودمان را از دست اوضاع و شرايط و تجربه ها و روابط فرسوده ي گذشته و حال رها كنيم. هر گاه درباره ي اشخاص يا رويدادها به هدايت و تغييري نيازمنديد، ندا در دهيد كه در آن اوضاع و شرايط يا در زندگي آن اشخاص، طرح الهي بي درنگ متجلي مي شود. در اين صورت، ممكن است از سرعت جور شدن كارها به حيرت بيفتيد!
تمرين _ مدام تكرار كنيد : " هيچ چيز نمي تواند از تجلي طرح الهي زندگيم، ممانعت به عمل آورد.هيچ چيز نمي تواند، تجلي طرح الهي زندگيم را به تاخير اندازد. آنچه خدا به من داده، از بين نمي رود و كاهش نمي پذيرد. "
مثال : كاترين پاندر مردي را مثال مي زند كه حتي براي سازماني كه در آن كار مي كرد، طرح الهي مي طلبيد و اين كار او باعث شد افرادي تازه به آن سازمان آمدند كه به سرعت با طرح هاي جديدي كه داشتند ، باعث توانگري چشمگير سازمان شدند. مرد مدام تكرار مي كرد : " از طريق تجلي طرح الهي، اين سازمان هم اكنون به سوي موهبتهايي عظيمتر پيش مي رود. "
شيوه ي دعاي موثر براي خود و ديگران :
چه بسيار پيش آمده كه گمراهانه ديگران را پند و اندرز داده ايم، و به كاري تشويق كرده ايم كه خود صلاح مي دانسته ايم. از اين رو ، آنها غرامتي سنگين پرداخته اند و زير فشارهاي عاطفي قرار گرفته اند. حال آنكه تنها وظيفه و مسيوليت ما، طلبيدن طرح الهي براي آنها بوده، تا از راه خودشان به سوي موهبت خويش رهسپار بشوند. ( نه از راهي كه ما صلاح مي دانيم. )
براي ديگران به اين شيوه، دعا كنيد : " تو را به طرح الهي زندگيت مي سپارم. خداي درونت به سرعت طرح الهي زندگيت را بر تو آشكار مي كند. تو در كمال آرامش، طرح الهي زندگيت را به انجام مي رساني. "
تاخير موهبتها :
اگر هر روز تجلي طرح الهي زندگيتان را بطلبيد، چه بسا كه بي درنگ شكوفا و متجلي بشود. بايد مشتاق باشيد كه از كهنه ها دست بكشيد و به سرعت به سوي طرح الهيتان رهسپار شويد و همه ي دگرگونيهايي را كه در اشخاص و محيط و رويدادها پيش مي آيد، بپذيريد. "امرسون" گفته است : " در ازاي هر چه كه مي ستانيد، چيزي را از دست مي دهيد. " (اين يعني همان دگرگونيها )
البته اين هم ممكن است كه وقتي طرح الهي زندگيتان را مي طلبيد،هيچ چيزي به فوريت پيش نيايد يا دگرگونيها بسيار كند و آهسته پيش بيايند. اگر احساس مي كنيد، تجلي موهبتهايتان به تاخير افتاده است، شايد بايد براي " زمان الهي " صبر كنيد. اگر چه احساس مي كنيد كه براي دريافت موهبتهاي تازه ي خود آماده ايد ، اما چه بسا انسانها و رويدادهايي كه بايد با طرح الهي زندگيتان وصل شوند، هنوز به مرحله ي پختگي و آمادگي نرسيده اند. اينجاست كه بايد تكرار كنيد كه طرح الهي زندگيتان در زمان درست و " به وقت الهي " متجلي مي شوند. شايد زمان الهي به نظر انسان آهسته و كند بنمايد اما هنگامي كه تجلي موهبتهاي تازه تان آغاز شود ، معمولا" چنان سريع عمل مي كند و همه چيز چنان شتابان رخ مي دهد كه نفستان بند مي آيد! خودتان را براي لحظه ي تجلي آماده كنيد.
خواستن " تكميل الهي " :
تا لحظه اي كه در وضع موجود خود، نظم به وجود نياوريم، معمولا" طرح الهي شكوفا و متجلي نمي شود. تا لحظه اي كه هنوز كاري هست كه بايد به انجامش برسانيم، و تمامش كنيم، گام بعدي آشكار نمي شود و موهبتهاي تازه به سراغمان نمي آيند. گويي خدا پيشرفت بعدي را متوقف مي كند تا نخست در وضع موجود نظم برقرار شود و آرامش در ذهن استقرار يابد. در چنين مواقعي بايد " تكميل الهي " وضعيت موجود را بطلبيد. آنگاه در پي چيزهايي برويد كه وضع موجود را به تكميل و كمال مي رساند. هنگامي كه به نظم امور پرداختيد و آنها را به اتمام و سرانجام رسانديد، گام بعدي آزاد و طرح الهي زندگيتان متجلي مي شود. "پاندر" مي گويد گياهي در صحرا رشد مي كند كه سالها براي رسيدن به اوضاع و شرايط مناسب براي رشدش صبر مي كند و بعد به محض رسيدن به آن شرايط، رشد مي يابد! مانند گياه صحرا كه منتظر اوضاع و شرايط درست مي شود ، ما هم گاهي بايد منتظر رشد و كمال روحمان بشويم تا بتواند از موهبت گسترده مان كام بجويد. در اين حال بايد در برابر وضع موجود خود " مقاومت " نكنيم، شايد وضع موجودمان ويژگيهايي روحي يا استعدادهايي را در ما بپروراند كه ما را براي آن زمان آماده مي كند. ( اين را در مسايل ذهني، قانون عدم مقاومت مي نامند.) در چنين زمانهايي، هر اندازه هم كه به سلامت و ثروت و سعادت افزون تر بينديشيم، شايد آن موهبت دلخواهمان پديدار نشود ، چرا كه خدا بهتر از ما مي داند كه ما هنوز آمادگي دريافت و نگهداري از آن موهبت را نداريم و اگر در چنين زماني ، آن را به دست بياوريم ، مانند رشدي زودرس و اجباري دوامي نخواهد داشت. در چنين شرايطي ، شايد موهبت دلخواهمان بسيار كند و آهسته و در زمان الهي به سراغمان بيايد اما بعد ها در خواهيد يافت كه به وقت درست و براي منافع دراز مدت ما آمده است! در باب سوم كتاب جامعه در عهد عتيق آمده : " براي هر چيز زماني است و هر مطلبي را زير آسمان ، وقتي است. او هر چيز را در وقتش نيكو ساخته است. "
و همين طور در باب سوم كتاب جامعه به روشني از طرح الهي سخن به ميان آمده : " آنچه هست از قديم بوده است و آنچه خواهد شد، از قديم است! " اگر هنوز نمي دانيد كه مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، اگر هنوز نمي دانيد كه چه چيز به شما توانگري و رضايت واقعي را مي بخشد، از خداوند طرح الهي زندگيتان را بطلبيد. _ تكرار كنيد : " هر طرحي كه پدر آسماني من برايم مقدر نكرده باشد، هم اكنون از هم مي پاشد. در گام بعدي طرح الهي زندگيم بي درنگ متجلي مي شود. آرمان الهي و طرح الهي هم اكنون به سراغم مي آيند. درهاي تازه و موهبتهاي تازه به رويم گشوده مي شوند. با روحي مطمين به سوي زندگي تازه و سرشار از شادماني و ايمني و فراواني و خوشبختي خويش گام بر مي دارم. " خدايا! كمكمان كن تا پذيراي طرح الهيمان باشيم! آمين!
براي تجلي توانگري، از فرزانگي الهي ياري بجوييد تا راه را نشانتان بدهد.
سليمان نبي از طريق حكمت به توانگري رسيد. ما هم مي توانيم از طريق حكمت به توانگري برسيم.حكمت يعني دانش، و دانش راستين يعني دانش دروني و باطني. اين دانشي بود كه سليمان در خود پروراند و به اوج توانگري و دولتمندي رسيد.سليمان نبي، چون به درون رو مي كرد و هدايت مي طلبيد، از راه شهود در مي يافت كه در برابر هر وضعيتي چه بايد بكند. او به چنان روشن بيني ژرفي رسيده بود كه درون مردمان و اوضاع و شرايط را مي ديد و احدي نمي توانست او را بفريبد. او از طريق گوش دادن به دانش درون، توانگري مقتدر شد.
اگر عهد عتيق ( كتاب امثال سليمان) را مطالعه كنيد در مي يابيد كه او از طريق حكمت و فرزانگي، براي خويش ثروت و دولت را به تاكيد ندا در داده است.
در باب هشتم كتاب امثال مي خوانيم كه : " مشورت و حكمت كامل از آن من است . من فهم هستم و قوت از آن من است. دولت و جلال با من است. توانگري جاوداني و عدالت. " اگر ما هم هر روز اين عبارات را تكرار كنبم، ثمرات توانگر كننده اش رابه آغوش ميكشيم. اگر ما هم چون سليمان به درون رو كنيم، و از درون خود هدايت بطلبيم، و فرمانهاي دانشي را در پيش بگيريم كه از درون خودمان مي جوشد ، اين حكمت ما را به توانگري مي رساند. مردمان شرق از دير باز مي دانستند كه خرد و دانش راستين در درون انسان نهفته است و اگر آدمي بگذارد و مجالي بيافريند، دانش از درون خودش مي جوشد و بيرون مي آيد! سده هايي بسيار، براي حصول تماس با دانش دروني، به تمرين " مراقبه " ( مديتيشن) و دعا مي نشستند. امروزه، همه ي دانشمندان ذهني به مراقبه تاكيد دارند.
شيوه ي توانگري از طريق فرزانگي :
شايد فكر كنيد كه : " من الان به توانگري و كاميابي نيازمندم. نمي توانم سالها صبر كنم تا به كمال برسم. حتما راه ميان بري هم هست! "
طريق فرزانگي يعني همين! براي در پيش گرفتن طريق فرزانگي و درو كردن ثمرات آن، بايد دريابيد كه درونتان قدرت و خردي لا يتناهي هست كه هر گاه بخواهيد مي توانيد با آن تماس بگيريد. اين قدرت و خرد لا يتناهي، منشا آرمانها و نيروهايي است كه مي تواند زندگيتان را دگرگون كند. اگر به اين قدرت توجه كنيد و حضورش را دريابيد و هدايتش را بطلبيد، به صورت فرزانگي و هدايت بيكران در درون و پيرامونتان زنده مي شود! واقعا " به همين سادگي!
از چند طريق مي توان با اين حكمت و فرزانگي تماس برقرار كرد:
1 _ دريافتن حضور و طلبيدن ياري آن.
2 _ با تكرار اين عبارت تاكيدي كه راه را نشانمان مي دهد و ياريمان مي كند تا آن را در پيش گيريم.تكرار سبب مي شود كه اين اقتدار آزاد شود و از درونمان بجوشد و مردمان و شرايط را در بر گيرد.
" ويليام جيمس "_ روانشناس مشهور _ از اين فرزانگي جهاني با خبر بود و آن را سطح ژرف تر ذهن مي خواند. او مي گفت : " ذهن انسان علاوه بر سطح هشيار و نيمه هشيار، سطحي ژرف تر دارد. در سطح ژرف تر، خرد و شعوري لايتناهي، مشتاقانه مي خواهد براي انسان و از طريق انسان كار كند. با توجه به حضور و پذيرفتن آن، اين فرزانگي برتر را آزاد مي كنيد. "
وقتي راز كاميابي را از اينشتين پرسيدند، پاسخ داد: " ثمره ي شهود و دانش درون است."
تمرين : هر روز چند دقيقه در سكوت و آرامش بنشينيد و از خرد لايتناهي بخواهيد كه در انجام هر چيزي كه مد نظرتان است، هدايتتان كند. آن وقت به آنچه كه نداي قلبتان به شما مي گويد خوب گوش دهيد و كاري را بكنيد كه شهودتان به شما مي گويدو به آنچه كه ديگران به شما مي گويند چه بكنيد يا نكنيد ، اهميت ندهيد! اوايل بين تخيلات و ذهنيات و شهود گيج مي شويد اما با ممارست در اين كار ، نداي درون را تشخيص خواهيد داد.( با هدايت خداوندي)
تمرين : هر وقت مي خواهيد، اين خرد لايتناهي را فرا خوانيد، تا مسايل زندگيتان را حل كند، به تاكيد بگوييد : " راه حلي هست. اكنون فرزانگي الهي راه حل درست و پاسخ كامل را نشانم مي دهد. من آسوده مي آسايم و از همه چيز دست بر مي دارم و منتظر هدايت الهي مي مانم. "
تمرين : هر روز اين عبارات تاكيدي را تكرار كنيد كه : " حكمت همه ي اعصار كهن در درون من است! اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه كار و جهانم را بگسترم. اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه از راه خدمت به ديگران توانگر شوم." نكته : چه بارها كه موهبت عظيم تري كه دوست داشته ايم، به سراغمان نيامده است زيرا آن را نطلبيده ايم يا از فرزانگي الهي نخواسته ايم كه نشانمان دهد، چگونه آن را فرا خوانيم. اگر از فرزانگي الهي بخواهيد كه موهبت عظيم تر را بر شما آشكار كند، نخست ذهنتان را مي گستراند و آنگاه از طريق آرمانهايي كه به شما ارزاني مي دارد، جهانتان را بهبود مي بخشد. تمرين : براي بهبود همه ي زمينه هاي زندگيتان ، هر روز تكرار كنيد : " هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي زمينه هاي زندگيم فرا مي خوانم. هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي اوضاع و شرايط زندگيم دعوت مي كنم. فرزانگي الهي همه ي درهاي بسته را مي گشايد. آنجا كه دري نيست، دري باز مي شود. "
نكته ي مهم _ هر گاه خود را در اوضاع و شرايطي مي بينيد كه گويي در اختيارتان نيستند و تسلطي بر آنها نداريد، به جاي جنگ و ستيز، فقط آرام بمانيد و بي درنگ هدايت الهي را بطلبيد. با اين كار ، از فرزانگي الهي، دعوت مي كنيد تا خود را بر اوضاع و شرايطي بباراند كه خودتان بر آن مسلط نيستيد. اگر همواره از خرد لايتناهي هدايت بطلبيد، خودتان را از شر اشكها و ناله ها و شكستها و خستگيها مي رهانيد و هميشه پيروز و سر بلند مي مانيد.
شايد مهم ترين نكته اي كه بايد درباره ي طريق فرزانگي الهي به خاطر داشت اينست كه در همه چيز و از طريق همه كس، كار مي كند و تنها به سوي نيكي پيش مي رود. تنها وظيفه ي ما اينست كه وقتي دچار ترديد هستيم يا اوضاع و شرايط را برون از اختيار خود مي يابيم، با جنگ و جدل و اشك و آه، راه آن را بند نياوريم! اگر هر روز در آرامش به فرزانگي الهي بينديشيد، در جسم و ذهن و امور مالي و روابط انساني شما، رويدادهايي شگفت رخ مي دهد. براي حل همه ي مسايل _ كوچك و بزرگ _ راه حل الهي را بطلبيد و آنگاه آرام و پذيرا منتظر هدايتش باشيد و نخواهيد كه با توسل به زور، به ثمره ي دلخواهتان برسيد. در اين زمان ، انديشه ها و آرمانهايي كه به ذهنتان مي رسد، همان شهود يا هدايت درونيست كه عمل به آنها، راه توانگري راستين و طرح الهيتان را نشان مي دهد.
سيستم آرزوها هم اين را تاكيد مي كند كه اگر نمي دانيد چگونه بايد در جهت رسيدن به آرزويتان گام برداريد، فرزانگي الهي و هدايت الهي را بطلبيد تا راه را نشانتان بدهد.
براي رسيدن به آرزويتان، فرزانگي و هدايت الهي را بطلبيد و از شهودتان پيروي كنيد. من در درسهاي مربوط به سيستم آرزوها، كم و بيش برايتان توضيح داده ام كه شهود همان نداي دروني شما و هدايت خداوندي است كه راه را نشانتان مي دهد. ( شهود را ميشود از بيرون هم دريافت كرد به شرط آنكه به مرور با انجام پياپي تمرينات، بتوانيد تفاوت شهود را از تخيلات يا نداي شيطان شخصيتان در يابيد.) مثال : " پاندر " مردي را مثال مي زند كه درباره ي اقتدار فرزانگي شنيد و تصميم گرفت آن را بطلبد. مرد به دوستش گفت كه حتما" فرزانگي الهي به او نشان مي دهد كه چگونه در آمدي جديد بيابد. دوستش كه اين را باور نداشت به تمسخر به او گفت : " من كوه انبوهي حلبي پاره دارم كه به دردم نمي خورد و مي خواهم آن را دور بريزم. من آنها را به تو مي دهم! چرا از فرزانگي الهي هدايت نمي طلبي كه با آنها چكار كني؟ "
مرد، روزهاي متوالي مي نشست و هدايت الهي مي طلبيد. در يكي از اين مراقبه ها، تصوير يك قوطي كبريت به ذهنش رسيد. احساس كرد اين هدايت الهي و يك شهود است! پس در اوقات بيكاري، شروع كرد به بريدن و تا كردن حلبي هاي دوستش و چندين قوطي كبريت حلبي ساخت. پسر بچه اي را كه در كوچه بود صدا كرد و به او گفت مي خواهي اين قوطي كبريت ها را دانه اي بيست و پنج سنت بفروشي و براي هر كدام ده سنت دستمزد بگيري؟! پسر بچه با شادي پذيرفت. قوطي حلبي هاي بي مصرف دوست مرد، با پيروي او از هدايت الهي، منبع درآمد خوبي شد براي او و پسرك!
مثال : خود من تجربه هاي بسيار خوبي از طلبيدن فرزانگي الهي دارم. با طلبيدن هدايت الهي، استاد درون شما بيدار مي شود و در رويا يا بيداري پاسخ سوالاتتان را مي دهد. در زمان يادگيري امور متافيزيك و مباحث مربوطه، وقتي كتاب آموزش ريكي را مي خواندم ، سوالي برايم پيش آمده بود و جواب آن را نمي دانستم. استادم، معمولا" پاسخ سوالي را نمي داد و هر چه از او سوال مي كرديم به ما مي گفت : " چرا از من سوال مي كنيد! از استاد درونتان بپرسيد! " من شروع كردم " هدايت الهي " را طلبيدن. به زودي يكي از اساتيد آموزش ريكي را كه سالهاست فوت شده در خواب ديدم كه آنچه را كه مي خواستم دقيقا" به من آموزش داد!
دوست عزيزي مدتهاست به من اصرار مي كند تا وردي را كه مي خوانم و پاسخ سوالات را در خواب مي بينم به او هم بگويم! باور كنيد هيچ اجي مجي لا ترجي اي در كار نيست!
اين ورد همان طلبيدن فرزانگي الهيست كه باعث بيداري استاد درون مي شود.
هيچ كس غير از خودتان نمي تواند استاد درونتان را بيدار كند! شايد در ابتدا به فوريت به جواب نرسيد اما با شنيدن صداي استاد درون در مي يابيد كه پاسخ همه چيز در درون شماست. ( چون در حقيقت استاد درون ما بيدار است! اين ماييم كه عادت به شنيدن صداي او نداريم! ) اگر به محض خواندن استاد درون چيزي نشنيديد، نااميد نشويد. فراموش نكنيد براي دريافت آب بيشتر، بايد ظرف وجودتان را بزرگ تر كنيد!
استادي مي گفت : " اگر قبول داريم كه روح خداوند در ما دميده شده است پس بايد بپذيريم كه روح ما با همه ي ارواح در ارتباط است ، ارواحي كه از ازل بوده اند! پس ما داراي يك روح جمعي هستيم كه همه ي دانش هاي بشري را مي شناسد و اگر ياد بگيريم صداي آن را بشنويم، مي توانيم از دانش اعصار پيش هم سر در بياوريم! "
استادي را مي شناسم كه چنان با استاد درون اخت شده بود كه وقتي نوشته هايي از زبانهايي را كه نمي شناخت، جلويش مي گذاشتند در حالتي از خلسه آنها را مي خواند! او مي گفت : " با وجود اينكه هر گز رانندگي ياد نگرفته ام، مي دانم كه اگر پشت كاميون هم بنشينم مي توانم با شنيدن صداي استاد درونم، رانندگي كنم!" و من با شناختي كه از او داشتم و چيزهايي كه از او مي ديدم، باور مي كردم. او مي گفت : " اين من نيستم كه اين همه دانش دارم! اين استاد درون و فرزانگي الهي درون من است كه از زبان من بيرون مي آيد! و همه ي انسانها اين را در درون خود دارند! "
زماني بود كه چهار سوال اساسي متا فيزيكي ذهنم را درگير كرده بود و به هيچ عنوان جوابي براي آن نمي يافتم. نمي دانستم جوابش را كجا بيابم. انگار پاسخ آن در هيچ كتابي نبود.
وقتي از استادم نام كتابي براي يافتن جواب سوالهايم خواستم ، بسيار عصباني شد و گفت : " از استاد درونت بپرس! به جاي اينكه از من آب بخواهي، سرچشمه را پيدا كن!"
بعضي از دوستانم كه آنها هم شاگرد او بودند، مي گفتند :" لابد نمي داند يا دلش نمي آيد بگويد تا ما هم بدانيم. " اما من يقين داشتم كه اگر او را به استادي قبول كرده ام بايد كاري را بكنم كه مي گويد. او فقط مي خواست چراغي باشد تا راه را به من نشان بدهد. مي دانست نبايد دستم را بگيرد و لقمه لقمه غذا در دهانم بگذارد. در واقع مي خواست به جاي دادن ماهي، ماهي گيري را به ما بياموزد!
خيلي ها به همين خاطر از او زده شدند و رهايش كردند. اما من كه باور كرده بودم او راست مي گويد تمرين ها را انجام دادم. شروع كردم به خواستن :" پاسخ الهي" . و مدام از فرزانگي الهي كمك مي طلبيدم.
سپس روزي احساس كردم زمان يافتن جواب رسيده است.به شهودم اعتماد كردم و به داخل يك كتاب فروشي رفتم. چشمهايم را بستم و خواستم تا كتابي كه مي تواند جواب سوالم را بدهد ، خودش، خودش را به من نشان بدهد!
دستم را روي كتابي گذاشتم و آن را بيرون كشيدم. اسم كتاب آنقدر از موضوع سوال من دور بود كه يك لحظه عقلم به من نهيب زد دارم كار مسخره اي انجام مي دهم! اما من به شهودم گوش كردم. كتاب را خريدم. جالب اينجاست كه كتاب فروش كه مي دانست من چه سبك كتابهايي را مي خوانم مدام مي گفت : كتابهاي مورد علاقه ي شما در آن يكي قفسه است! فكر نمي كنم اين به دردتان بخورد! خودش هم چند كتاب مرتبط برايم آورد اما من به شهودم اعتماد كردم و به آنچه كه از استادم آموخته بودم . و همان كتابي را خريدم كه ظاهرا" ربطي به موضوع نداشت. وقتي كتاب را خواندم واقعا" متحير شدم. چهار سوال من به طور دقيق درچهار فصل آن كتاب، پاسخ داده شده بود! درست انگار كه نويسنده ي كتاب، سالها قبل صداي من را شنيده و بر اساس سوالات من ، چهار فصل كتابش را تنظيم كرده است! من ذوق زده پيش استادم رفتم و گفتم مراقبه هايي را كه يادمان داديد انجام دادم و اين كتاب را يافتم.
فقط يك لبخند رضايت زد. ذوق زده سوال ديگري از او كردم. اخم كرد و گفت : "خودت چه فكر مي كني؟! از استاد درونت بپرس! "
اينقدر به اين شيوه ادامه داد تا من آموختم يا در خواب اساتيدي را كه مي خواهم به خواب ببينم و سوالهايم را بپرسم و يا از طريق شهودي كه در بيداري دريافت مي كنم راه را پيدا كنم! اما دوستاني كه خيلي راحت از استادان ديگري ، سريع و راحت جوابها را پرسيده بودند هرگز نمي توانستند در خواب جواب سوالهايشان را بگيرند. وقتي درباره ي تاريخچه ي واقعي " تاروت " تحقيق و مطالعه مي كردم، استادم گفت : " قرار نيست من از تو يك فالگير بسازم! اما اگر مي خواهي اسرار تاروت را بداني، از درونت بخواه تا آن را بر تو آشكار كند نه از من! "
من كتابهاي زيادي درباره ي تاريخچه ي تاروت كبير و صغير و تاروت فرشتگان و ... خوانده بودم اما دنبال ريشه ي اصلي تاروت و شكل اوليه ي آن بودم كه به مرور از بين رفته است. اين بار با طلبيدن خرد دروني، استاد تاروتي را در خواب ديدم كه اولين تاروت شكل يافته در دنيا را در خواب نشانم داد و درباره ي آن توضيحات كاملي داد كه پاسخ سوالهايم بود! و اين بار باز فهميدم و باور كردم كه پاسخ هر سوال در درون خودم است و اگر خرد و فرزانگي الهي را بطلبم، پاسخ يا راه رسيدن به پاسخ را ، در خواب يا بيداري به من ميآموزد. چند وقت قبل اينها را براي دوست خوبي بازگو مي كردم و فكر نمي كردم لازم باشد تا آنها را در وبلاگ هم بنويسم. اما به اين دليل كه تعداد آفهايي كه برايم مي رسد بسيار زياد شده و همه مي خواهند زودتر جواب سوالهايشان را از كوتاهترين راه بياموزند، احساس كردم بايد اين مطالب را در اين جا هم باز گو كنم. شايد براي اين كه به شما يادآوري كنم : من به عنوان يك مشاور ، فقط مي توانم چراغ كوچكي باشم تا به بيراهه نرويد. خيلي وقتها وقتي چيزي از من مي پرسيد من با مراقبه از استاد درونم به شما پاسخ مي دهم چون در خيلي از موارد واقعا" جواب را نمي دانم! پس چه بهتر كه خودتان با استاد درونتان صحبت كنيد! و مطمين باشيد كه خيلي سريع تر و كامل تر از من به جوابتان مي رسيد زيرا جواب شما مخصوص شماست نه من! و وقتي شما آن را بطلبيد كامل تر دريافتش مي كنيد تا من! من دوست دارم در اين راه مثل استادم پيش بروم تا فقط سي مرغ از هزاران مرغ باقي بماند! سي مرغي كه بخاطر همت و تلاششان، خودشان سيمرغ را بسازند! پس اگر مي خواهيد يكي از اين سي مرغ باشيد، از فرزانگي الهي هدايت بطلبيد و استاد درونتان را بيدار كنيد! " فرزانگي الهي " نامهاي متفاوتي دارد كه بسته به شرايطتان مي توانيد آن را بناميد و طلب كنيد. " هدايت الهي " را بطلبيد تا راه درست را نشانتان بدهد!
" راه حل الهي " را بطلبيد تا شيوه ي درست رهايي از مشكلاتتان را به شما بياموزد!
" فرزانگي الهي " را بطلبيد تا شهودتان را فعال كند!
" خرد الهي " را بطلبيد تا نقطه هاي مبهم را برايتان روشن كند!
" پاسخ الهي " را بطلبيد تا پاسخ سوالتان را بدهد!
و... خدايا! تو را شكر مي كنم كه در پرتو فيض فرزانگي الهي قرار دارم! آمين!
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوي توانگري براي همگان، امروز با هم تجلي توانگري از طريق عشق رو بررسي مي كنيم. بله! عشق! جادويي ترين واژه اي كه مي تواند توانگري را به همگان هديه كند! جادويي ترين ورد دنيا ، عشق است! چند دهه ي پيش جامعه شناسان بلند آوازه ي هاروارد پژوهشهايي انجام دادند كه نشان مي داد در صورت سرشار ساختن افراد و اوضاع و شرايط از انديشه ي محبت، ميتوان همه ي بيماريها را شفا داد.
اما خيلي از مردم از طريق عشق مي ترسند زيرا مي پندارند بايد احساساتي و عاطفي باشند يا محبت خود را ابراز كنند و احساساتشان را نشان بدهند.يا فكر مي كنند كه شايد ديگران ظرفيت دريافت اين محبت را نداشته باشند. در حالي كه، محبت عملي صميمانه و دروني است، نه عملي سطحي و ظاهري و بيروني. محبت، وجود تان را پاك و بي آلايش ميكند.
" اريش فروم " روانشناس مشهور مي گويد : " عشق يعني گرايش هماهنگ نسبت به زندگي. "
سوال : عشق واقعي چيست ؟
جواب : روانشناسان مي گويند يكي از دلايل بيماريهاي رواني و مشكلات خانوادگي و فقدان تندرستي و شكستهاي مالي، اين است كه مردم نمي توانند چيزي به زندگي بدهند. گرايش بخشيدن و ايثار كردن در آنها خشكيده و فقط مي خواهند بگيرند! اينها مردماني خشك و خسيس و متعصب هستند ( نه عاشق) و اگر ساير افراد يا اوضاع و شرايط مطابق با ميل آنها نباشد، انتقاد و سرزنش و ملامت و ايرادگيري و مقاومت مي كنند و وجودشان لبريز از نفرت و انزجار مي شود. اينها كساني هستند كه فكر مي كنند عشق يعني به دست آوردن منافع! ( اين منفعت مي توان حتي در حد دريافت مهر و محبتي بيشتر باشد) از اين رو ، افرادي ناهماهنگ و بي مهر و بدبخت مي شوند. اين گرايش ، همه گونه مشكلات را برايشان مي آفريند. تازه تعجب هم مي كنند كه چرا زندگي بر وفق مرادشان نيست! عشق واقعي، عشق بي قيد و شرط است. عشقي براي بخشيدن نه فقط براي دريافت كردن. پرورش محبت دروني، گرايش غير خودخواهانه و مثبت و عاري از انتقاد ايجاد مي كند. وقتي از مردم و اوضاع و شرايط، انتقاد نكنيد، جاذبه ي خود را از دست نمي دهيد. آنگاه بدون تعصب خشك و مقاومت، با مردم و اوضاع و شرايط روبرو مي شويد. براي خودتان قواعد تثبيت شده نمي سازيد. پرورش محبت دروني، واكنشهايي هماهنگ تر مي آفريند. انديشه هاي منفي را پاك مي كند تا با ذهني روشن با مردم و اوضاع و شرايط زندگي كنار بياييد.
عشق راستين رها مي كند! عشق راستين ديگري را به بند نمي كشد!نبايد احساس كنيم كه عشق به ما اجازه مي دهد كه سلطه جويانه ديگران را به تملك خود درآوريم يا از آنها انتقاد كنيم.
قبلا" در تمرينات، توضيح داده بودم كه بايد كساني را كه دوست داريم، آزاد بگذاريم تا از راه خودشان موهبتشان را دريابند.عشق راستين رها مي كند.با رها كردن، چيزي را از دست نمي دهيم. بعكس، با عمل رهايي ، عشقي را به سوي خود مي كشيم كه حق الهي ماست. با عمل رهايي، عشق تثبيت مي شود و به روح آدمي رضايت مي بخشد.
مثال از رها كردن : پاندر مادري را مثال مي زند كه به مشاور معنوي اش ميگويد كه او عاشق دخترش است. او مي پرسد" چه كار بكند تا دخترش بدون رضايت او ازدواج نكند؟!! "
پاندر مي گويد : " اراده ات را با اراده ي الهي هماهنگ كن. اراده ي دخترت هم ارزشمند است و بايد مورد توجه و احترامت باشد. خدا در وجود دخترت هم هست. شايد روح دخترت براي درسهايي كه بايد در مدرسه ي زندگي بپذيرد، بهترين راه را برگزيده باشد. فرزندتان در راهي گام بر مي دارد كه سابقه ي ذهن نيمه هشيارش حكم مي كند و شما بجز اطاعت از اراده ي الهي هيچ حقي نداريد. شايد بخواهيدفرزندتان را از تجربه اي كه خودتان پشت سر گذاشته ايد، برهانيد.اما اگر آن تجربه براي رشد و كمال روح او لازم باشد _ اگر چه شايد بتوانيد آن را به تعويق بيندازيد _ اما نمي توانيد جلوي آن را بگيريد! تمامي فرايند زندگي يعني آموزش. نخواهيد كه دخترتان مطابق ميل شما ازدواج كند. اگر مي بينيد درست انتخاب نكرده است، به جاي برخورد، اراده ي خدا را بطلبيد. خودتان از مسيله دست بشوييد و ومساله را به اراده ي خدا بسپاريد."
عبارات تاكيدي كه به آن مادر داده شد اين بود : " عشقم تو را به بند نمي كشاند و متوقف نمي كند. تو را به دست خدا مي سپارم. من با همه ي مردمان و اوضاع و شرايط روابطي راستين دارم. همه چيز به سرعت و در كمال آرامش به سوي صحت پيش ميرود."
نكته : عشق واقعي تملك جو نيست.
دوستان زيادي در اين باره با من مشورت كرده اند. كساني كه به خاطر نداشتن ظاهري كسي ، آزار مي بينند و كساني كه فكر مي كنند اگر كسي كه دوستش دارند آن گونه نباشد كه آنها مي خواهند پس حتما" به اندازه ي كافي دوستشان ندارد و....
اگر شما هم چنين حسي داريد بدانيد كه احساس دوست داشتن شمااز حالت عشق واقعي بيرون آمده و به شكل حس مالكيت در آمده است. درست است كه آدمي فطرتا"دوست دارد هر چه را كه دوست مي دارد در اختيار داشته باشد اما احساس مالكيت، عشق راستين نيست.عاطفي و احساساتي بودن ، عشق راستين نيست. عشق راستين با احساس مسيوليت و انجام وظيفه همراه است. در عشق راستين ، خير و صلاح همگان سنجيده ميشود نه فقط منافع شخصي خود. بنابراين يك عاشق واقعي، مي تواند حتي از داشتن فيزيكي معشوق بگذرد . در عشق واقعي، هرگز حقوق فرد ديگري پايمال نمي شود.
تمرين : چه بارها مردماني تملك جو _ اگر چه با نيت خير _ با بارش عشق تملك جويانهي خود بر ديگري ، خودشان را خالي كرده اند! عشق راستين آزادمان مي كند و نمي گذارد اداره ي زندگي ديگران را به عهده بگيريم و از اين طريق، خود را خالي كنيم. مدام تكرار كنيد : " عشق الهي اكنون از طريق من سرگرم كار است تا همه ي جزييات زندگيم را تنظيم كند. عشق الهي هم اكنون زندگيم را متحول و رها مي سازد! "
تمرين دادن عشق :
اگر نياز به دريافت عشق داريد بايد ابتدا خودتان به ديگران عشق بي قيد و شرط هديه كنيد تا طبق قانون كارما، مانند يا بهتر از آن را دريافت كنيد. بهترين راه آزمودن آن، تمرين محبت باافراد خانواده است.
لازم نيست دنبال كسي بگرديد تا به او محبت كنيد. لازم نيست به كسي كه ، صلاح شما در قطع رابطه با او بوده دوباره محبت كنيد. نه! مگر افراد خانواده ي خودتان چه گناهي كرده اند ؟! چرا در خانه ي خودتان ، قدرت جادويي و اعجاب انگيز عشق را به اثبات نرسانيد؟
نگوييد كه آنها پر از ايرادند! به اطرافيانتان خوب نگاه كنيد. به جاي سرزنش و ملامت، ديگران را مورد تحسين قرار بدهيد. در بدترين آدمها هم اگر خوب بنگريد، صفات تحسين آميزي پيدا مي كنيد! ( درسهاي نيمه ي تاريك را هم فراموش نكنيد! شما هماني هستيد كه به ديگران نسبت مي دهيد! )
وقتي صحبت به اينجا مي رسد، من واقعا" دلم نمي آيد اين را نگويم كه اولين و مناسب ترين فرد براي اينكه تمرين دادن عشق را انجام بدهيد، مادرتان است. زيرا مادر ، فطرتا" به فرزندش عشق بي قيد و شرط مي بخشد. عشقي خالص بي آنكه چيزي در برابر آن بخواهد! بنابراين حق الهي اوست كه از شما عشقي را دريافت كند كه ساليان سال به شما بخشيده است!بدترين مادر دنيا اين حق را دارد كه از فرزند خود عشق دريافت كند!
فكر كنيد آيا آنقدر كه لايقش بوده به او محبت كرده ايد؟ _ اگر نه _ پس چطور انتظار دريافت عشق بيشتري از ديگران داريد؟!
مگر نمي دانيد اگر عشقي را كه حق الهي كسي است از او دريغ كنيد، طبق قانون كارما، عشقي را كه حق الهي شماست، از شما دريغ خواهد شد؟!
بنابراين در مورد تك تك افرادي كه حق الهي آنهاست تا از طريق شما عشق دريافت كنند بينديشيد.
به آنها عشق بي قيد و شرط ببخشيد ! طبق قانون كارما، هرگز تا چيزي نبخشيد چيزي دريافت نمي كنيد!
شفا از طريق محبت :
بسياري از افراد به علت تجربه هاي تلخ و ناخوشايند، ذهن نيمه هشيارشان سرشار از مقاومت است و نمي توانند به آساني تسليم اقتدار انديشه يا نفوذ كلام بشوند. تكرار مكرر كلام محبت، مي تواند آن مقاومت ها را از ذهن بزدايد. استادان ماوراالطبيعه همواره به اين نتيجه رسيده اند كه واژه ي عشق، سازنده است و آدمي و جهانش را از نو بنا مي كند.
اگر مي توانيد كسي را پيدا كنيد تا همراه شما در طلبيدن " عشق الهي" همراه شود. اگر نمي توانيد كسي را پيدا كنيد، مي توانيد خودتان انديشه ي محبت را در وجودتان بيدار كنيد و از اين طريق شفا يابيد.
پزشكي انگليسي در جامعه ي پزشكان لندن مي گفت : " بيشتر مردم براي حفظ سلامت روان و سعادت زندگي شخصي به قدرداني مدام نياز مندند. " بنابراين، نياز به حق شناسي و مهرباني كاملا" طبيعي و بهنجار است. پزشكان دريافته اند كه كساني كه قدرداني و مهرباني كافي نستانده اند، يا از نظر عاطفي بيمار مي شوند يا جسما" . كلام سرشار از محبت و حق شناسي و مهرباني باعث شفاي كامل و پايدار اين گونه اشخاص شده ميشود در حالي كه مداواي پزشكي تنها برايشان شفايي موقت ايجاد مي كند!
دوستان زيادي درباره ي عشق از من سوال كرده اند . خصوصا" عشق زميني . كه من در همين جا به آنها ، خلاصه، توضيح مي دهم.
زن، آينه اي براي ديدن و شناخت عشق الهي:
انسان فاني قدرت نداشت تا مستقيم نور خدا را ببيند! خداوند مي دانست كه حتي حضرت موسي در طور سينا با ديدن نور خدا بيهوش مي شود! بنابراين خداوند در ازل، حوا را آفريد تا آدم ، طعم عشق زميني را بچشد. تا آدم در ظرف آينه وار اين عشق زميني، آنقدر بالا برود كه عشق الهي را ببيند و تجربه كند!
خداوند زن را آفريد تا انسان مفهوم عشق را دريابد. زن در ادبيات كهن هميشه سمبل عشق بوده است. حتي در ادبيات اسطوره اي هم الهه ي عشق را زن مي دانستند. ( ايشتر الهه ي عشق) بنابراين اگر زن هستيد، به عشقي كه سنبل آن هستيد، احترام بگذاريد و با دادن عشق بي قيد و شرط به ديگران صلح و آرامش و رضايت را به همه هديه كنيد. در وجود شما آرامشي وجود دارد كه مي توانيد با بخشيدن آن آرامش و صلح به همسرتان، به فرزندتان، به خانواده تان و در نهايت به همه ي آدمها ، زندگي را شكوهمند كنيد. پس براي خودتان ارزش قايل بشويد و اين عشق را در جايي كه بايد ، خرج كنيد!
خداوند ، زن را وسيله ي بقاي نسل قرار داد تا عشق، نسل به نسل، سينه به سينه به فرزندان حوا منتقل شود. اگر آدم عشق زميني را تجربه نمي كرد هرگز عشقي بزرگتر را نمي شناخت. اما خداوند عشق زميني را آفريد تا انسان توسط آن، به عشق الهي برسد نه اينكه توسط آن سقوط كند.
عشق مي تواند آرامش ببخشد، رضايت ايجاد كند، صلح برقرار كند و دنيايي آرام و با شكوه بسازد.به شرط آنكه هر كدام ما ، از خودمان آغاز كنيم، و تصميم بگيريم عشق بيقيد و شرط داشته باشيم، به زودي دنيا مدينه ي فاضله مي شود!
_ قابل توجه كساني كه پيگير تمرينات ذهني ( و اصول جادوگري ) هستند اما به توانگري راستين نرسيده اند:
بعضي ها فكر مي كنند اقتدار ذهن ( و تمرينات جادو گري و نيروهاي ماورايي) براي رسيدن به توانگري كافيست! اما خود من جادوگرهاي زيادي را ديده ام كه در اوج اقتدار ذهن به آرامش و توانگري نرسيده اند. چرا؟
امروزه بسياري از افراد به مطالعه و انجام تمرينات ذهني مشغولند تا دريابند كه بجز اقتدار ذهنشان به هيچ عامل ديگري نياز ندارند و اگر از اين اقتدار درست بهره جويند، همه چيز بر وفق مرادشان پيش مي رود. با " اقتدار ذهن " به خيلي چيزها مي شود رسيد اما معمولا" زماني مي رسد كه متوجه مي شويد ديگر اقتدار ذهن به تنهايي كافي نيست. آنگاه فقط رو آوردن به معنويت و عشق حقيقي كمكتان مي كند تا پيروز بشويد. اگر بخواهيد به ضرب زور و فشار يا فقط با اتكا به قدرتهاي ذهني به آرزوهايتان برسيد، براستي توانگري راستين را از خود دور مي كنيد و حتي با به دست آوردن آن آرزو، به توانگري راستين ( توانگري همراه با كسب آرامش و شادي و رضايت ) نخواهيد رسيد. اگر در تجربه هاي زندگي مشاهده كرديد كه اصول حقيقت ديگر برايتان موثر واقع نمي شود، بدانيد وقت آنست كه با محبت اين اصول را به كار گيريد. وظيفه ي ابدي و جاودانهي ذهن، ابراز محبت است. بزرگترين درسي كه ذهن بايد بياموزد، محبت است. اگر استفاده از اقتدار ذهن، با محبت همراه نباشد، ذهن نامتعادل مي شود.
بنابراين قانون توانگري چنين مي گويد:
قانون 11 توانگري : محبت بيش از هر فعاليت يا قدرت ذهني ديگر مي تواند به انسان كمك كند تا به آرزوها و اهدافش ( توانگري راستين) برسد.
نكته : منظور از محبت اين نيست كه فورا" به سراغ همه ي افراد زندگيتان _ حتي كساني كه نبايد در زندگيتان باشند _ برويد و محبت خود را ، زبانا" به آنها بگوييد يا نشان بدهيد. محبت مفهومي دروني است و وجود خودتان بايد سرشار از محبت باشد. اگر نسبت به ديگران و اوضاع و شرايط لبريز از محبت باشيد، حتي اگر هرگز آن محبت را به زبان نياوريد، احساس مي شود. آنگاه موقعيتها هم به محبت شما پاسخ مثبت مي دهند.
سيستم آرزوها هم اين نكته را تاكيد مي كند كه تنها با " جادوي محبت" مي توانيد بيهيچ فشار به موهبتهاي دلخواهتان برسيد.
قانون پنجاه و دوم سيستم آرزوها : شيوه ي تجلي محبت، مغناطيسي نيرومند است كه همه ي موهبتهاي عالم را از راههايي بي شمار، به سوي شما مي كشاند.
تمرين : براي بيدار كردن محبت راستين در وجودتان، به اين آيه ي كتاب مقدس بينديشيد كه : " خدا محبت است! " انديشيدن به اين آيه، شما را از خودخواهي و خونسردي و انديشه هاي ستمگرانه مي رهاند و موجودي نازنين و مهرآميز مي كند.بعلاوه، به محض تغيير شما، جهانتان هم متحول و شكوفا مي شود.هر چه بيشتر به محبت بينديشيد و هر چه بيشتر مشتاق محبت كردن باشيد، مغناطيسي نيرومند مي شويد تا همهي موهبتهاي گرانقدر عالم را به سوي خود بكشيد.
چگونه طريق عشق باعث تجلي توانگري مي شود؟
وقتي همه چيز بر وفق مراد است، نشان دادن واكنشهاي هماهنگ دشوار نيست! اگر هنگامي كه مردم و موقعيتها مطابق ميل ما نيستند، بتوانيم مقاومت و انتقاد نكنيم و هماهنگ بمانيم، آنگاه طريق عشق، امور را به شيوه اي اصلاح مي كند كه حتي تصورش ممكن نيست! اگر واژه ي عشق ، سنجيده و آگاهانه بر زبان آيد و ساطع شود، جرياني مغناطيسي و مثبت و هماهنگ توليد مي كند كه انديشه هاي مخالف مانند نفرت و انزجار را در هم مي شكند و بي اقتدار مي كند. از اين رو ، ناهماهنگي نه تنها در ذهن كسي كه طريق محبت را در پيش گرفته ، بلكه در ذهن هر كس كه با او در تماس باشد، از بين مي رود.
تمرين : هر گاه احساس مي كنيد عشقي را كه حقتان است دريافت كنيد، از شما دريغ شده است ، هر گاه احساس كرديد كه مي خواهيد مقاومت يا انتقاد كنيد و آماده ي نفرت و انزجار هستيد، زماني است كه بايد بي درنگ آرام بنشينيد و طريق تجلي محبت را در پيش گيريد. براي اين كار، آرام بمانيد و مدام در دل تكرار كنيد :" عشق الهي همه چيز را سروسامان مي دهد و هماهنگ مي كند. " با چسبيدن به واژه ي محبت، هماهنگ باقي بمانيد و به جاي افزودن بر اغتشاش و ناهماهنگي، براي آن وضعيت، بركت و آرامش بطلبيد.
مثال : كاترين پاندر مثال مي زند كه خانمي ، همسايه اي بسيار پر سروصدا داشت كه نمي گذاشت شبها كسي آسوده بخوابد. اين خانم به جاي انتقاد، سكوت كرد و در دلش تكرار كرد كه : " عشق الهي در اين وضعيت سرگرم كار است و عاليترين ثمرات را ميآفريند. " ناگهان همسايه آرام شد و همه ي سروصداها خوابيد!
اتحاد عشق و فرزانگي :
بر يكي از معابد باستاني يونان نوشته شده : " اتحاد عشق و فرزانگي، راز زندگي است! "
من درباره ي طلبيدن فرزانگي الهي با شما زياد صحبت كردم. فقط گفتن اين نكته باقي ماند كه اگر قدرت ذهن با محبت همراه نباشد، مي خشكد و از بين مي رود.عشق هم اگر به تنهايي عمل كند، ممكن است به وسواس بينجامد. اما اتحاد عشق و فرزانگي به راه درست مي رود و ناهماهنگي ذهن و تن را هماهنگ مي كند.
براي رسيدن به اين اتحاد در درونتان، تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در من به اتحاد رسيده اند. "
تمرين _ اگر ذهنا" با چيزي در ستيزيد، عواطف و ذهن خسته تان را بياساييد و تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در اين وضع به اتحاد رسيده اند و عالي ترين ثمره را ايجاد مي كنند. " آنگاه واقعا" دست از سر مسيله تان برداريد تا عشق الهي آن را متعادل و درست كند. تكرار كنيد : " من همه ي اوضاع و شرايط زندگيم را با عشق و فرزانگي متبرك مي كنم. عشق و فرزانگي اكنون در من به اتحاد رسيده اند و در همهي زمينههاي زندگيم متجلي مي شوند. "
من در پستهاي ديگري به بحث " عشق الهي " و طلبيدن آن، و اينكه چطور از دولت عشق درهاي توانگري باز مي شود، به طور مفصل مي پردازم بنابراين فعلا" به خاطر طولاني نشدن مطلب، به همين مقدار بسنده كنيد. خدايا! سپاس مخصوص توست زيرا كه اكنون عشق و فرزانگي الهي مرا به سوي بالاترين موهبتم مي كشاند! آمين!
سلام و هزاران سلام همراه با عشق به شما. شما كه مي خواهيد از دولت عشق به توانگري برسيد! اين درس را با كلام " گاندي " شروع مي كنم كه گفته است : " در طول تاريخ، پيروزي همواره با طريقت عشق و حقيقت بوده است. " عشق از آن رو در دل شما به وديعه گذاشته نشده تا همان جا بماند. مادامي كه عشق را به ديگران نبخشاييد، عشق نيست.
قانون گشودن گره ها :
هر گاه فردي را مي بينيد كه گرفتار مشكلات است، آرام بنشينيد و برايش موهبت محبت را بطلبيد. بعد از مدتي، با تكرار عبارتهاي تاكيدي مربوط به عشق، انگار جريان برق روشن مي شود و آن فرد با آن جريان هماهنگ مي شود. معمولا" افراد با گرايشها و رفتاري هماهنگ ، به سرعت پاسخ مي دهند . اگر نه، بايد به تكرار عبارتهاي تاكيدي بيشتر ادامه بدهيد زيرا ميزان مقاومت آدمها در برابر دولت عشق متفاوت است. اين تمرين را در مورد خودتان هم انجام بدهيد.
در باب سيزدهم رساله ي اول پولس رسول به قرنتيان مي گويد : " اگر به زبانهاي مردم و فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان كننده شده ام. اگر نبوت داشته باشم و جميع اسرار و همه ي علم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم به حدي كه كوهها را نقل كنم و محبت نداشته باشم، هيچ هستم. و اگر جميع اموال خود را صدقه بدهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هيچ سود نمي برم. محبت حليم و مهربان است. محبت حسد نمي كند. محبت كبر و غرور ندارد. اطوار ناپسنديده ندارد و نفع خود را طالب نمي شود. خشم نمي گيرد و سوظن ندارد. از ناراستي خوشوقت نمي گردد ولي با راستي شادي مي كند. در همه چيز صبر مي كند و همه را باور مي نمايد. در همه حال اميدوار مي باشد و هر چيز را متحمل مي باشد. محبت هرگز ساقط نمي شود و ..."
محبت شخصي و محبت غير شخصي :
ما بايد در محبت شخصي و غير شخصي، به ديگران عشق بورزيم. از نوع همان عشقي كه " پولس رسول " مي گويد. در عشق و محبت شخصي مي توان نسبت به افراد خانواده و خويشاوندان ، مهرباني و ملاحظه و ايثار نشان داد. اما ما بايد به درجه اي برسيم كه بتوانيم، محبت غير شخصي هم داشته باشيم. عشق و محبت غير شخصي، در اصل يعني توانايي كنار آمدن با مردم، بدون دلبستگي شخصي و وابستگي عاطفي.
_ تمرين : براي آفرينش آگاهي و پرورش محبت غير شخصي و نيكخواهي نسبت به همگان، تكرار اين عبارت موثر است : " من بدون هيچ گونه وابستگي، همه ي مردم را دوست دارم و همه ي مردم هم بدون هيچ گونه وابستگي ، مرا دوست دارند. "
دعاهايي كه كلمهي " عشق الهي " در آن باشد، يكي از بزرگترين راه حل ها براي برطرف كردن مشكلات شخصي و شغلي و باز شدن درهاي توانگري است. وقتي همه چيز قاطي و شلوغ مي شود، وقتي فكر مي كنيد ديگر توان تغيير دادن و درست كردن چيزي را نداريد، فقط آرام بمانيد و عشق الهي را به كمك بطلبيد و منتظر معجزات بمانيد!
_ تمرين :فهرستي تهيه كنيد و نام افراد يا موقعيتهايي را كه مي خواهيد از دولت عشق الهي، دگرگوني و بركت بيابند ، در آن يادداشت كنيد. اگر مي توانيد چند نفر بشويد در غير اين صورت خودتان اين كار را انجام بدهيد. اگر چند نفر شديد فراموش نكنيد كه ابدا" نبايد درباره ي مشكلات آن افراد با كسي صحبت كنيد.( مگر استاد معنويتان كه مشاور اصلح است و هميشه مي توانيد با او صحبت كنيد.)
آنوقت دسته جمعي يا تكي به تكرار دعاهاي مربوط به عشق الهي بپردازيد. آرام دستتان را روي اين فهرست بگذاريد و بگوييد : " عشق الهي هم اكنون در من و از طريق من سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آنگاه در دل خود، براي افرادي كه نامشان در فهرست است، بگوييد : "عشق الهي هم اكنون در تو و از طريق تو به عاليترين كار خود سرگرم است. عشق الهي هم اكنون براي تو و از طريق تو سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آن وقت به تدريج شاهد رخ دادن بهترين رويدادها براي خود و آنها خواهيد بود.
نكته : عشق را نبايد برون از خود بيابيد. محبت را در درون خود كشف كنيد و سپس از طريق انديشه و كلام و اعمال و دعاهاي تاكيدي خويش به بيرون بيفكنيد.يعني زماني كه مسيله اي پيش مي آيد و مي خواهيد با قدرت عشق حلش كنيد فقط كافيست آرام بمانيد و عشق الهي را بطلبيد و به گونه اي رفتار كنيد كه انگار همه چيز بهترين است! براي فهم بيشتر موضوع به مثالهاي زير توجه كنيد.
مثالهايي از كاربرد كلمه ي " عشق الهي " :
"پاندر " در كتابهاي خود ، مثالهاي زيادي در باره ي قدرت جادويي كلمه ي " عشق الهي " دارد.
_ مثال 1 : او زني را مثال مي زند كه بعد از اينكه همسرش در يك مشاجرهي سخت، خانه را ترك كرد ، تصميم گرفت از قدرت جادويي عشق استفاده كند. او مي دانست كه بايد عشق را در درون آفريد و آنگاه، آن را بيرون فرستاد. او با يقين به اينكه همسرش با روي گشاده بر خواهد گشت ( در حالي كه همسرش هرگز بعد از چنين قهرهايي براي ناهار به خانه بر نمي گشت. ) ، با عشق، مشغول پخت غذايي شد كه او دوست داشت و مدام در دل تكرار كرد : " من از عشق الهي مي خواهم كه هم اكنون پيوند زناشويي ما را شفا ببخشد. " چندي نگذشت كه همسرش با يك جعبه شيريني به خانه آمد در حالي كه از رفتارش نادم بود!
_ مثال 2 : كتابداري كه دچار ناراحتي پوستي شده بود ، از مشاوري شنيد كه يكي از دلايل ناراحتيهاي پوستي، " نياز به تاييد " است كه خود شكلي از محبت است. او تمريني را شروع كرد. او هر روز دستهايش را روي صورتش مي گذاشت و تكرار مي كرد : " عشق الهي هم اكنون تو را شفا مي بخشد. " به زودي ناراحتي پوستيش برطرف شد.
_ مثال 3 : يك خانم منشي كه علاقمند بود كار پر درآمدش را حفظ كند اما عصبيت رييسش او را كلافه مي كرد، دريافت كه بايد هر طور شده با بدخلقي سر صبح رييسش كنار بيايد. او كه از قدرت كاميابي بخش محبت آگاه شده بود به تكرار اين عبارت از " امت فاكس " پرداخت كه : " همه ي آدميان، تجلي عشق الهي هستند. پس من به جز عشق الهي ، با هيچ چيز ديگري نمي توانم روبرو بشوم! " از آن روز ، رييس كاملا" تغيير رفتار داد. انگار عشق الهي پيشاپيش منشي حركت مي كرد و همه چيز را آماده مي كرد!
شفاي بيماريها با " عشق الهي " :
من به طور مفصل برايتان گفته ام كه هر بيماري چه علت روحي و دروني اي دارد. اينجا لازم مي دانم باز هم تاكيد كنم كه در درمان همه ي بيماريها " طلبيدن عشق الهي " و ايجاد عشق در درون و دوست داشتن خود چاره ساز است. حتي در بيماريهاي لا علاج! در يك آمار گيري گفته شد كه شست و دو درصد از بيماران سرطاني، كساني هستند كه عزيزي را از دست داده اند يا دچار اندوه شديد و افسردگي و ياسي مفرط شده اند. سرطان را "مرض اضطراب " خوانده اند. سرگذشت بيماران سرطاني نشان مي دهد كه در دوره اي از زندگي خود، احساس نگراني و كمبود محبت كرده اند. ناخود آگاه اينقدر اين احساسات و عواطف را در خود نگه داشته اند كه به تلخي و ذهني ايراد گير و چه بسا نفرت و انزجار تبديل شده و در نهايت مبتلا به سرطان شده اند.
_ مثال 4 : مردي بازرگان كه بيماري دردناكي داشت، از پاندر شنيد كه مي تواند محبت را خود در درون تامين كند و با برون فرستادن عشق درون، و با بر زبان آوردن كلام محبت آميز درباره ي اعضاي بدنش خود را شفا بدهد.او كه همه ي روشهاي درماني را آزموده و به نتيجه نرسيده بود، هر روز دستش را بر موضع درد گذاشت و تكرار كرد : " من دوستت دارم! " در مدت كوتاهي درد ناپديد شد.
بهبود بخشيدن به كسب و كار با " عشق الهي " :
" اما كورتيس هاپكينز " معلم بزرگ ماورا الطبيعه ، گفته : " وضع كسب و كارتان را همانطور كه هست، بپذيريد و عشق الهي را حمد و ثنا گوييد كه برايتان راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد. " منظور اينست كه در بدترين شرايط كاري و بي درآمدي، بجاي غر زدن، از قدرت كاميابي بخش عشق كمك بخواهيد و بگوييد : " عشق الهي را حمد و ثنا مي گويم كه برايم راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد. "
_ مثال 5 : در اوضاع خراب اقتصادي ، اعضاي هيات مديره ي شركتي تصميم گرفتند دسته جمعي به تكرار عبارتهاي تاكيدي بپردازند. آنها مي گفتند : " عشق الهي باطن يكايك ما،انديشه هاي تازه، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي محسوس را هر روز به سوي ما مي كشاند. عشق الهي باطن تو؛ انديشه هاي تازه ، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي نا محسوس را هر روز به سوي تو مي كشاند. " جالب اين جاست كه در بدترين شرايط اقتصادي كشور و مردم، آن سال به پر بركت ترين سال كاري آنها تبديل شد!
_ براي ايجاد يك زندگي متعادل ، تكرار كنيد : " عشق الهي، از طريق من تجلي ميكند، و همه ي آنچه را كه براي خوشبختي و تكميل زندگيم لازم است ، هم اكنون به وي من مي كشاند. "
نياز و آرزوي شما هر چه كه باشد، پاسخش طلبيدن محبت و عشق الهي است. لازم نيست براي محبت به برون از خويش، نظر بيندازيد. شروع كنيد به اينكه از درون انديشهها و احساسهاي خود، عشق را به برون بفرستيد. آنگاه همه ي اشخاص و اوضاع و شرايطي را كه به مصلحت و منفعت شماست، به سوي خود مي كشانيد. تكرار كنيد : " من در حلقه ي سحرآميز عشق خدا گام بر مي دارم و هم اكنون چون مغناطيسي الهي در برابر خير و صلاح خود مقاومت ناپذيرم. "
نكته: راه كاميابي خود را دوست بداريد:
حتما" شما هم به ياد داريد كه درزندگيتان پيش آمده كه خواسته ايد با پيكار راه خود را پيش برانيد و با اين كار، به هر عملي كه دست زده ايد با درد و رنج و شكست روبرو شده ايد. زمانهايي كه احساس مي كنيد ديگراني وجود دارند كه بين شما و توانگريتان مثل ديوار ايستاده اند.
خود " پاندر " درباره ي خودش گفته است كه " زماني دچار مشكلي شده بودم كه به هيچ وجه حل نمي شد. ديگران در اين كار دخالت داشتند، و تا آنها اقدام نمي كردند ، كاري از دستم ساخته نبود.انگار كه ديواري سنگي وجود داشت. "
او با خواندن جملاتي از " اما كورتيس هاپكينز " فهميد اين ديوار سنگي در درون خودش است كه نمي گذارد به توانگري دلخواهش برسد نه در بيرونش.او فهميد اين ديوار سنگي از انديشه هاي سخت خودش راجع به پيرامونش ساخته شده است. او به آرامش رسيد و عبارت تاكيدي زير را تكرار كرد و ناگهان همه ي شرايط بيروني آسان شدند.
" به راستي هر آنچه از آن من و براي من است _ از جمله آن اشخاص _ از عشق لبريز است. موهبتي كه در اين وضعيت از آن من است همانقدر دوستم دارد كه من دوستش دارم! موهبتي كه در رابطه با اين موضوع به من تعلق دارد ، هم اكنون مرا مي جويد و پرواز كنان به سمت من مي آيد، زيرا اين وضعيت را به ديده ي محبت مي نگرم. "
بنابراين در هر وضعيت ناخوشايند، خصوصا" وقتي فكر مي كنيد ديگران ديوار سنگي برايتان شده اند و راه توانگري شما را بسته اند، راه عبور از مشكل خود را دوست بداريد و تكرار كنيد : " اين شخص و اين وضع نسبت به من، سرشار از محبت است. و من نيز نسبت به آنها از محبت سرشارم."
چه بسيار پيش آمده كه با سرزنش و ايراد گيري، امنيت يك زندگي خوشبخت از بين رفته است. حال آنكه مي شد همه ي رويدادها را دوست داشت و از همه ي تلاشها سود برد. آيا دوست داشتن راهي كه براي حل مشكلات خويش انتخاب مي كنيم، آسانتر از پيكار مداوم در طول راه نيست؟!
نكته _ شرط اينكه عشق الهي بتواند توانگرتان كند اينست كه از انتقاد و ايراد گيري دست برداريد.
صحبت درباره ي پليدي باعث بروز پليدي مي شود. هر چه بيشتر به شر توجه كنيد، طبق قانون جاذبه، بر شر مي افزاييد. هر عيبي را كه در ديگران ببينيد، همان عيب يا نقصي مشابه را به زندگي خود فرا مي خوانيد.وقتي با انتقاد و سرزنش، شيره ي وجود ديگري را مي مكيد، راه مي گشاييد تا شيره ي ذهن و تن و امور خودتان مكيده بشود.در واقع به استقبال تنگدستي و آشفتگي مي رويد. انتقاد و سرزنش ديگران، راه معجزات عشق الهي را مي بندد و مانع توانگري مي شود. سيستم آرزوها هم اين را تاييد مي كند.
اگر از خود يا ديگران براي نرسيدن به آرزوهايتان انتقاد مي كنيد، رسيدن به آن آرزو را فراموش كنيد!
قدما رازي را مي دانستند ! آنها معتقد بودند وصف نيكي بر نيكي مي افزايد! " مي رولند " در كتابش " جرات كن كه باور داشته باشي! " درباره ي چگونگي مضاعف كردن نيكوييهاي زندگي چنين مي نويسد : " لحظه اي كه دلتان لبريز از عشق باشد، با انتقاد و ايراد گيري خود، ديگران را بر نمي انگيزيد. تنها سرشار از جاذبه اي الهي، در برابر نيكوييهاي زندگي، مقاومت نا پذير خواهيد شد. آنگاه جهانتان عوض خواهد شد! "